خرید بک لینک
وقتی اینجا ننویسم یه سری حرفام آواره میشن.برا همین نمیشه برم.شماهام نخونید.واقعا نخونید.لطفا نخونید.اصلا نمینویسم که بخونید.فقط مینویسم که نوشته باشم.

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 13:40

و هنوز هیچی لذت بخش تر از خواب بعد پایان امتحانا ندیدم!*_*

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 13:40

۱فردا رو دوسدارم

۲اگه ازم پرسیدید چخبر یادم بندازید خبری هست.البته خبر خاصی نیس ولی حالا

۳ گشادی از نحوه ی برنامه ی ترم جدیدم میباره:)))))

۴باید انسان شم.-_-اگرنه انگل تر میشم روز به روز

۵یه مشت دختر فلسفه ی امام صادقی پیدا کردم.بعد پشیمون شدم چرا نرفتم امام صادق،که فرزانه به موقع در دهانم کوبید.البته از حق نگذریم ادم های زیباییَن.نمیدونید منظورم از زیبا چیه،میدونم!

۶جدیدا به این نتیجه رسیدم دیوانگی آدم به آدم هم فرق نداره.دسته به دسته فرق داره.چیه؟خودت دیوونه ای:/

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 13:40

گلو درد گرفته باشی از بغض چند روزه!: )

+و این یه گزاره ست نه یه جمله ی احساسی و شعر گونه و فلان

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 3 دی 1397 ساعت: 3:25

هیچ کاری احمقانه تر از این نیست که بخوای یکیو به زور نگه داری واسه خودت:)

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 3 دی 1397 ساعت: 3:25

تو و فاصله با هم یکی شدین

من و پاهام به رسیدن ناامید ..

کاش میشد میرسیدم تا بدونم

تو و فاصله به هم چیا میگین

(حالا "فاصله" به اضافه ی یک مشت اسم !:) )

+بازم تاکید دارم بترکید اگه فک کنید داستان عشقی و ایناس.اصن اگه عاشق شدم خودم میام اعلام عمومی میکنم.الانم علی الحساب یه مرگ دیگمه.تمام

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: دوشنبه 3 دی 1397 ساعت: 3:25

در 97 قدم میزد اما در 58 سیر میکند و فکر میکند کاش زنی بود که به رغم نگرانیش برای همسرش با شوق تکبیر میگفت یا دختری دبیرستانی بود و با اینکه دلش برای پدرش تنگ شده بود با امید مشت هاش را گره میکرد و تکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

حالت تهوع دارم.باورتون میشه؟

+گفته بودم یکی از ویژگی های یار هنوز پیدا نشده اینه که مهندس کامپیوتره؟-_-

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

فک کن نرگس امروز میگفت اسماء من تاحالا چادزی مث تو ندیدم،همیشه مرتبی.و حتی با اینکه طلق نمیذاری روسریتم صافه.من•__________°

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

-دیدی چی شد؟!پوشیه خریده بودم که مشهد اومدم یا مثلا کربلا رفتم(..)بزنم.یادم رفت:(

+عه؟اما میدونی فک کنم ازینایی هستی که پوشیه بزنی خوشگل تر شی

-نه بابا من چشام اونقد قشنگ, نیس که خوشگل تر شم

+من دقیقا اینوگفتم چون منظورم این بود که چشمات قشنگه:/

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

تا کی میخوای اینقد احمق باشی؟

تا کی میخوای خودتو بزنی به اون راهو نفهمی که عنوان وبت،تماما و بی هیچ استثنایی در وصفته؟هان؟تا کی؟؟!

+کلی پست نانوشته از قبل مونده میدونم.میخواستم هرچیش که یادم مونده رو بذارم یه جا با کیبورد بنویسم اما این یکی سنگینی میکرد رو دلم اگه الان نمی نوشتمش.

+: )لطفا ازین به بعد سعی کن خر نباشی قشنگم:)

+مثنی ش مال تو نیس داداش.بفهم:)

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

کاش یه ابشنی داشتیم که میتونستیم هروخ میخوایم تموم شیم.تموما.تموم.

اینطور تموم نشدن تباه تره.زجراور تره.بدتره.نمیدونی چی میگم.نمیدونی

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

شب های دلتنگی دگر باران نبارد کاش

آری برای جان سپردن دوری ات کافی ست ..

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:01

دعا میکنم اگه قراره سال دیگه اربعینم نرم کربلا تا قبل اربعین بمیرم.واقعا میگم.واقعاااااااا

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:01

ولی اشک نمیریزد.دیگر برات اشک نمیریزد.و سخت است البته

#خطقرمزها

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:01

صفحه بندی