خرید بک لینک
در 97 قدم میزد اما در 58 سیر میکند

و فکر میکند کاش زنی بود که به رغم نگرانیش برای همسرش با شوق تکبیر میگفت

یا دختری دبیرستانی بود و با اینکه دلش برای پدرش تنگ شده بود با امید مشت هاش را گره میکرد و تکبیر گویان، خیال روز پیروزی را در سرش میگرداند

و فکر میکند،حالا هم هر چند نه با آن حال های خوب 58،اما باز هم میشود با این جملات لبریز از شوق شد.نشان به آن نشان که در همین خیابان های 97 هم لحظه هایی بغض کرد از شور و شوق!

و البته،بعید میدانم هرگز بتواند مثل فیلسوفان ایونیا یا نیچه و مثال او،امید را بد و شیطانی بداند!

برچسب: نویسنده: اشکان رضاپور تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 19:18

صفحه بندی